آوا آوا ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

آوای خوش زندگی ما

بدون عنوان

1394/3/19 0:54
نویسنده : مامان سمیرا
342 بازدید
اشتراک گذاری

آوای عزیز مامان ببخش که دیر به دیر  واسه وبلاگت مطلب میذارم  این  هم از مشغله زیاد مامانه و البته کمی هم تنبلی ولی اگه خدا بخواد تصمیم دارم تو سال جدید مامان فعال تری باشممحبتاز اتفاقات سال 93 بطور خلاصه واست بگم که اواخر شهریور ماه یه مسافرت به شمال داشتیم با خانواده بابا.این بار من کمتر اذیت شدم چون شما بزرگتر شده بودی و بیشتر علاقه نشون میدادی مخصوصا به پارک توی محوطه که هر وقت میریم شمال پاتوق آوا خانومه.بعد از این مسافرت تقریبا یک ماهه بعد بابا محمد واسه ماموریت کاری میخواست بره شمال که من و شما هم همراه بابا محمد شدیم اولش کمی دو دل بودم آخه دیگه ماه آبان بود و هوا هم کمی سرد شده بود میترسیدم که شما اذیت بشیی ولی خدارو شکر رفتیم و از شانسمون هوا خیلی هم عالی بود.روزا که بابا محمد کار داشت با هم میرفتیم لب ساحل و با هم بازی میکردیم تا بابا محمد بیاد .یه شب هم دعوت بودیم خونه دوست بابا محمد که اون شب هم خوش گدشت و خیلی پذیرایی خوبی از ما شد.خلاصه اینکه این بهترین و اولین مسافرت سه نفره ما بودخندونکاز اتفاقات دیگه فصل پاییز شنیدن دو تا خبر خوب بود اونم اینکه قرار بود دو تا نی نی به جمع ما اضافه بشه اولی نی نی عمو حسین و زن عمو فهیمه و دومی هم نی نی سیاوش و مرضیه جون.. ولی متاسفانه توی ماه بهمن یه اتفاق بد افتاد که نی نی سیاوش و مرضیه جون توی ماه هشتم بارداری بخاطر مسمومیت بارداری مرده به دنیا اومد خبری که تا مدتها حال منو بد کرد.اما خبر جالب دیگه این بود که شنیدیم نی نی های زن عمو فهیمه دو قلو هستند دو تا دختر عمو که تو میتونی حسابی باهاشون بازی کنی.خب اینم از اتفاقات خوب و بد .حالا از احوالات دختر گلم بگم در آغاز 18 ماهگی که با واکسن شروع شد اونم چه واکسنی این بار بر خلاف قبل خیلی اذیت شدی  الهی بمیرم تا چند روز نمیتونستی راه بری و جای واکسنت حسابی سفت و کبود شده بود جوری که دوباره رفتم خانه بهداشت و به اون خانمی که واکسن زده بود اعتراض کردم و اونم گقت که چیزی نیست و کاملا طبیعیه که به نظر من نبود چون تا سه ماه جاش کبود بود و احتمالا این خانوم واکسن رو بد تزریق کرده بوده .در مورد وضعیت اشتهات بگم که از وقتی دکترت رو عوض کردیم خیلی اوضاع بهتر شد ولی هنوز هم با هزار ترفند باید بهت غذا داد و با اینکه دیگه میتونی غذای سفره بخوری ولی همچنان غذای جدا واست درست میکنم ودر کل این غذا خوردن شما هم یکی ار دغدغه های مامانه.از علاقه منذیهای روزانه آوا خانوم هم ور رفتن با وسایل خونه و بیرون ریختن کشوها و فضولی و سرک کشیدن به همه جای خونست منم به دنبال شما واسه جمع کردن این همه ریخت و پاش که بعضی وقتا واقعا کم میارم ولی با این وجود خدارو شکر که یه بچه سالم و شیطون دارم  دیگه سعی میکنم از این بعد به قضیه نگاه کنم دیگهخندونکخلاصه دختر شیرین زبون من در حال حاضر ده تا دندون داره و با اون کلمه های نصف و نیمه ای که میگه دل از ما میبره هر چی که میشنوی تکرار میکنی الهی فدای اون زبونت بشه مامان این فرهنگ لغات آوا خانوم که بعضیاش هیچ ربط و منظوری به هم نداره حتما ازنطر دختر من داره دیگه                                                           

سیب - فا     سعید - ایید   خاله- اله   نسترن-ن ن    مامانی-مامی  برو-بو   پاشو-پاشوو    عصر-عص   پاستیل-ب ب   پارک-ا ب سه   سرسره-سو  خوبی-اوبی   رفت-افت  نیلوفر-لولو                                   

خب دختر ناز مامان اینم ار آخرین پست طولانی سال 93 امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشیم       

اینم از عکسهای درهم سال 93 هر وقت یه عکس جدیدی پیدا کنم به این قسمت اضافه میکنم. 

این دو تا عکس مربوط مییشه به مهر که رفته بودیم شمال

آوا و دختر عموش نسترن که خیلی با هم رفیقنمحبت

پسندها (3)

نظرات (0)